تبليغاتX
جزيره مرجاني
داشتم تو صفحه هاي اينترنت دنبال يه مطلبي مي گشتم که يکي دو جمله از بزرگاي اين دنيا خوندم که خيلي آموزنده بود. مي زارم تا شما هم بخونيد.

هرمان هسه مي گه :

شايد چالاک ترين نباشم، شايد بالابلندترين يا نيرومندترين نباشم، شايد بهترين و زيرک ترين نباشم، اما قادرم کاري را بهتر از ديگران انجام دهم و اين کار هنر خود بودن است. من واقعا به اين جمله هسه اعتقاد دارم

پاسکال مي گه که :

آنقدر شکست مي خوردم تا راه شکست دادن را بياموزم

پطر کبير هم گفته:

انسان براي پيروزي آفريده شده ، او را مي توان نابود کرد ولي نمي توان شکست داد.

نيچه هم اينو مي گه که

مرا دوست بدار، اندکي ولي طولانـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــي...................................

 

+ نوشته شده در  ساعت 16:0  توسط | 

 

آموخته ام ... که وقتی عاشقید، عشق شما در ظاهر نیز نمایان می شود
آموخته ام ... که تنها کسی که مرا در زندگی شاد می کند کسی است که به من می گوید: تو مرا شاد کردی
آموخته ام ... که مهربان بودن، بسیار مهم تر از درست بودن است .
آموخته ام ... که مهم نیست که زندگی تا چه حد از شما جدی بودن را انتظار دارد، همه ما احتیاج به دوستی داریم که لحظه ای با وی به دور از جدی بودن باشیم.
آموخته ام ... که گاهی تمام چیزهایی که یک نفر می خواهد، فقط دستی است برای گرفتن دست او، و قلبی است برای فهمیدن وی .
آموخته ام ... که تنها اتفاقات کوچک روزانه است که زندگی را تماشایی می کند.
آموخته ام ... که چشم پوشی از حقایق، آنها را تغییر نمی دهد.
آموخته ام ... که این عشق است که زخمها را شفا می دهد نه زمان .
آموخته ام ... که هیچ کس در نظر ما کامل نیست تا زمانی که عاشق بشویم .
آموخته ام ... که زندگی دشوار است، اما من از او سخت ترم.
آموخته ام ... که فرصتها هیچ گاه از بین نمی روند، بلکه شخص دیگری فرصت از دست داده ما را تصاحب خواهد کرد.
آموخته ام ... که آرزویم این است که قبل از مرگ مادرم یکبار به او بیشتر بگویم دوستش دارم .
آموخته ام ... که نمی توانم احساسم را انتخاب کنم، اما می توانم نحوه برخورد با آنرا انتخاب کنم.
آموخته ام ... که همه می خواهند روی قله کوه زندگی کنند، اما تمام شادی ها و پیشرفتها وقتی رخ می دهد که در حال بالا رفتن از کوه هستید

+ نوشته شده در  ساعت 15:39  توسط | 

دلم تنگه یه چیزیه اما نمی دونم چی

يادمه شب سال تحويل 86 كه مصادف بود با آخرين شب ماه صفر رفتم دم در هفت تا از مسجداي محلمون و خيلي دعا كردم و اگه دروغ نگم از ته ته دلم يه چيزايي از خدا خواستم و الان كه نگاه مي كنم مي بينم كه خيلي بيشتر از اوني خواستم بهم داده و خدارو شكر مي كنم. اميدوارم لياقتش رو داشته باشم و بتونم با بنده خوب بودن قدرش رو بدونم.

اما امسال از اولين روز سال حال خوبي ندارم، انگار يه چيزي رو گم كردم ، نمي دونم چي، فقط مي دونم كه به خاطرش خيلي دلم تنگه ، هر لحظه امكان داره بزنم زير گريه و به پهناي صورتم اشك بريزم، همونطوري كه از روزاي اول سال هر شب كارم همين بود، امكان نداشت يه شب بدون اشك بخوابم. الانم حالم اصلا خوب نيست، البته شانس آوردم كه تو ظاهر اصلا نشون نمي دم و همه فكر مي كنن كه خيلي حالم خوبه و هيچ غمي تو اين دلم نيست ولي نمي دونن اون تو چه خبره، به هر حال اميدوارم كه بتونم از اين وضعيت بيام بيرون و حالم خوب بشه، تو رو خدا برام دعا كنيد.  

+ نوشته شده در  ساعت 11:51  توسط | 

زندگــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــي ...........................

 

 

 

 

 

در سراشیبی که نامش زندگیست

با همه بیگانگیها می روم

در سکوت سرد غمگین زمان

بي هدف بی یار و تنها می روم

در سراشیبی که نامش زندگیست

می روم شاید که در دشت بزرگ

باز یابم آنچه را گم کرده ام

 

 

+ نوشته شده در  ساعت 11:31  توسط | 


چرا ما آدم ها فقط صداهاي بلند و مي شنويم در حاليكه .....

ما آدما هميشه صداهاي بلند و مي شنويم؛
پررنگهارو مي بينيم
و کارهاي سختو دوست داريم
                                   غافل از اينکه خوبها آسون ميان؛
                                                               بي رنگ مي مونن
                                                                          و بي صدا مي رن

+ نوشته شده در  ساعت 11:9  توسط | 

"عصر روز هفتم" با حضور مهتاب نصيرپور  

آخرين برنامه"عصرروز هفتم" در آخرين روزهاي سال ۸۶   هم تموم شد. فاطمه آل عباس و اشكان صادقي در غياب فاطمه نيرومند  و محمدرضا سيكارودي  مجري هاي اصلي برنامه با شور و هيجان خاصي  برنامه رو اجرا كردند. حال و هواي برنامه  شاد و پر از هيجان بود. نمي دونم شايد به خاطر حضور پرانرژي  خانم آل عباس بود  و  شايد هم من اينجوري فكر مي كنم. مهتاب نصيرپور  بازيگر تئاتر و  سينما هم كه در بيست و ششمين جشنواره فيلم فجر سيمرغ بهترين بازيگر نقش مكمل زن رو براي بازي در فيلم فرزند خاك دريافت كرد، مهمان تلفني برنامه بود.

مهتاب نصيرپور  سال 1344 در تهران به دنيا اومده و ليسانس بازيگري و كارگرداني تئاتر رو از دانشكده هنرهاي زيباي دانشگاه تهران سال 1371 دريافت كرد. بازي در تئاتر رو  از سال 1365 و بازي در سينما رو از سال 1370 با «مسافران»، همكاري «بهرام بيضايي» شروع كرد. دنياي وارونه، سگ كشي، من ترانه ۱۵ سال دارم، به نام پدر، الو الو من جوجوام از فيلم هايي سينمايي كه در اون بازي كرده، آخرين تئاتري هم كه من از مهتاب نصيرپور ديدم نمايش "عشقه" محمدرحمانيان بود كه  خيلي خوشم اومد.

  

+ نوشته شده در  ساعت 12:41  توسط | 
برگزيدگان  جشنواره بيست و ششم فيلم فجر اعلام شدند

بالاخره بيست و ششمين جشنواره بين المللي فيلم فجر هم ديشت در تالار بزرگ كشور به كار خودش پايان داد و فهرست برگزیدگان رشته‌های مختلف بخش‌های مسابقه سینمای ایران از سوی هیئت‌های داوری به این ترتیب اعلام شد:

 جایزه ویژه سینمای ایران به نگاه ملی: فرزند خاک
سایر نامزدها: آتش سبز / آواز گنجشک‌ها / به همین سادگی / هامون و دریا

 بهترین فیلم: "به همین سادگی" سیدرضا میرکریمی
سایر نامزدها:
"آواز گنجشک‌ها" مجیدی مجیدی / "باد در علفزار می‌پیچد" فتح‌الله جعفری جوزانی

بهترین کارگردانی: مجید مجیدی "آواز گنجشک‌ها"
دیپلم افتخار:
خسرو معصومی "باد در علفزار می‌پیچد"
سایر نامزدها: محمدعلی طالبی "دیوار" سیدرضا میرکریمی "به همین سادگی"

بهترین فیلمنامه: سیدرضا میرکریمی و شادمهر راستین "به همین سادگی"
سایر نامزدها: علیرضا امینی و محسن طنابنده "استشهادی برای خدا" / غلامرضا رمضانی "سبز کوچک" / مجید مجیدی و مهران کاشانی "آواز گنجشک‌ها" / خسرو معصومی "باد در علفزار می‌پیچد"

بهترین بازیگر نقش اول زن: هنگامه قاضیانی "به همین سادگی"
سایر نامزدها: الناز شاکردوست "باد در علفزار می‌پیچد" / گلشیفته فراهانی "دیوار" و "همیشه پای یک زن در میان است"

البته اسم ترانه عليدوستي تو فهرست كانديداي بهترين بازيگر نقش اول زن خالي بود. به نظر من فوق العاده بود. ولي حيف كه ....

 

 

 بهترین بازیگر نقش اول مرد: امین حیایی "شب"
دیپلم افتخار: شهاب حسینی "محیا"
سایر نامزدها: حبیب رضایی "همیشه پای یک زن در میان است" / محمدرضا فروتن "کنعان" / رضا ناجی "آوازگنجشک‌ها"

 سیمرع بلورین یک عمر دستاور فنی و هنری: علیرضا زرین‌دست

بهترین فیلمبرداری: حسین جعفریان "دیوار"
سایر نامزدها: محمد آلادپوش "به همین سادگی" / علیرضا زرین‌دست "فرزند خاک" / محمدرضا سکوت "استشهادی برای خدا" / تورج منصوری "آواز گنجشک‌ها"

بهترین تدوین: حسن حسندوست "آواز گنجشک‌ها"
سایر نامزدها: حسن حسندوست "باد در علفزار می‌پیچد"و "دیوار" / مهدی حسینی‌وند "فرزند خاک" / بهرام دهقانی و رضا شیروانی "هامون و دریا"

 بهترین موسیقی متن: حسین علیزاده "آواز گنجشک‌ها"
سایر نامزدها: فردین خلعتبری "هامون و دریا" / محمدرضا درویشی "آتش سبز" / محمدرضا علیقلی "به همین سادگی" و "شب"

بهترین بازیگر زن نقش مکمل: مهتاب نصیرپور "فرزند خاک"
سایر نامزدها: افسانه بایگان "کنعان" / مریم بوبانی "محیا" / نیره فراهانی "به همین سادگی" / نیوشا ضیغمی "حس پنهان"

بهترین بازیگر مرد نقش مکمل: محسن طنابنده "استشهادی برای خدا"
سایر نامزدها: سیاوش چراغی‌پور "همیشه پای یک زن در میان است" / محمد کاسبی "دیوار" / مهران مدیری "همیشه پای یک زن در میان است" / حسن نجاریان "فرزند خاک"

 بهترین صدا: ایرج شهزادی "آتش سبز"
سایر نامزدها: بهمن اردلان "کنعان" / محمدرضا دلپاک و یدالله نجفی "آواز گنجشک‌ها" / احمد صالحی "باد در علفزار می‌پیچد" / مهران ملکوتی "به همین سادگی"

بهترین طراحی صحنه و لباس: ژیلا مهرجویی و شعله نواب تهرانی "آتش سبز"
سایر نامزدها: سعید آهنگرانی "دیوار" / عباس بلوندی "فرزند خاک" / شیوا رشیدیان "به همین سادگی" / اصغر نژادایمانی "آواز گنجشک‌ها"

بهترین جلوه‌های ویژه: حسین طلابیگی "پرچم‌های قلعه کاوه"
سایر نامزدها: داود رسولیان "فرزند خاک" / محسن روزبهانی "هامون و دریا"

بهترین چهره‌پردازی: سعید ملکان "آواز گنجشک‌ها"
سایر نامزدها: جلال‌الدین معیریان "پرچم‌های قلعه کاوه" / محسن ملکی "آتش سبز"

بهترین فیلم مستند کوتاه: "ترانه اندوهگین کوهستان" حامد خسروی
دیپلم افتخار: "روز حادثه" محمدعلی فارسی / "روشنان" محسن رمضانزاده / "سیانوزه" رخساره قائم‌مقامی
سایر نامزدها: "ایران در اعلان" فرحناز شریفی / "من انرژی هسته‌ای نیستم" مهدی قربانپور

بهترین فیلم مستند بلند و نیمه‌بلند: "تینار" مهدی منیری
دیپلم افتخار: "هفت‌رخ فرخ ایران"‌ فرزین رضائیان
سایر نامزدها: "به کجا تعلق دارم" مهوش شیخ‌الاسلامی / "هراس و پرواز" سحر سلحشور

 بهترین فیلم اول: "در میان ابرها" سیدروح‌الله حجازی
سایر نامزدها: "حس پنهان" مصطفی رزاق کریمی / "تنها دو بار زندگی می‌کنیم" بهنام بهزادی بروجنی

 بهترین فیلم کوتاه: "بومرنگ" داریوش غریب‌زاده
دیپلم افتخار: "چاووش" فرخ حنیفه‌نژاد زیبایی / "در خانه‌ ما" مریم کشکولی‌نیا

 لوح سپاس و پلاک طلایی سیمرغ از نگاه ملی: کارگردان و تهیه‌کننده "آتش سبز"

 پلاک طلایی سیمرغ از نگاه ملی: مستند "هفت‌رخ فرخ ایران" به تهیه‌کنندگی حسین حضرتی و فرزین رضائیان

+ نوشته شده در  ساعت 15:49  توسط | 

بررسي فضاي فرهنگي، اجتماعي، سياسي دهه 40 و 50 از زبان دكتر صادق طباطبايي

دكتر صادق طباطبايي در "گفتگوي روز" راديو گفتگو به بررسي فضاي فرهنگي اجتماعي و سياسي دهه هاي 40 و 50 در ايران و خارج از كشور پرداخت.

 سيد صادق طباطبايي در سال 1322 در شهر قم بدنيا امد . پدر او آيت الله سيد محمد باقر سلطاني طباطبايي است كه  بروجردي و استاد بسياري از مراجع فعلي مي باشد .

صادق طباطبايي در سال 1340 پس از اخذ ديپلم طبيعي از مدرسه دين و دانش قم عازم لبنان مي شود .چند روزي نزد دايي خود امام موسي صدر مي ماند و علي رغم خواسته اين بزرگوار مبني بر تحصيل در دانشگاه امريكايي بيروت به آلمان نزد عموي خود دكتر مسعود طباطبايي كه آنزمان پزشك متخصص زنان در آلمان بود مي رود . (فايل صوتي سفارش امام موسي صدر به صادق طباطبايي شب  قبل از رفتن به آلمان در سايت  مركز مطالعات امام موسي صدربا نام سفارش ماندگار آورده شده است كه لينك آن را در پايين براي شما مي آورم )

صادق طباطبايي بواسطه علاقه زيادي كه به شيمي داشت قصد تحصيل در رشته شيمي دانشگاه بوخوم را داشته كه بخاطر پايان مهلت ثبت نام در رشته مهندسي متالورژي كه نزديكي زيادي به رشته  شيمي داشته مشغول به تحصيل شده و همزمان در يك معدن مشغول به كار مي شود كه ماجراي انفجار معدن و  به اغما رفتن چند روزه وي خود جالب و شنيدني است .

در هر حال وي در رشته شيمي آلي دانشگاه بوخوم پذيرفته شده و موفق به كسب درجه فوق تخصص در اين رشته شده وسپس در دانشگاه آخن به كسب دكتراي بيوشيمي در شاخه آنزيمولوژي و ژنتيك مي شود.شايد وي بزرگترين افتخار علمي خويش را در اين مي بيند كه در سن 32 سالگي موفق به كسب كرسي استاد تمام در دانشگاه آخن مي شود.

وي همچنين در سال 1971 به عضويت جامعه پژوهشگران آلمان DFG)) در آمده كه نتايج پژوهشهاي علمي و آزمايشگاهي او در مجله علمي (FEBC) ارگان فدراسيون اروپايي بيوشيميستها منتشر شده است .

در اين سالها وي در كنار رشد و تكامل علمي به كارهاي اجتماعي و سياسي نيز پرداخته است . از عضويت وي در اتحاديه انجمنهاي اسلامي اروپا و چند دوره دبير روابط بين الملل آن سازمان گرفته تا انتشار فصل نامه عقيدتي سياسي : اسلام مكتب مبارز و عضويت در هيئت تحريريه آن كه اين نشريه ارگان اتحاديه انجمنهاي اسلامي دانشجويان در اروپا ، آمريكا و كانادا بوده است .

وي در سال 1357 همراه امام خميني به ايران مي آيد و ابتدا در وزارت كشور معاونت سياسي و اجتماعي آن وزارتخانه و برگزاري رفراندوم نظام جمهوري اسلامي را  بر عهده داشته است .

سپس در زمان دولت مهندس بازرگان وي معاونت سياسي ايشان و سخنگوي دولت موقت و همچنين وزير مشاور در  اين دولت بوده است .

بعد از استعفاي مهندس بازرگان تا رياست جمهوري رجايي ايشان سرپرستي نخست وزيري را با حكم حضرت امام عهده دار بوده است.

بحث درمورد دكتر صادق طباطبايي زياد است .شايد بشود از همه جانبه نگري و روشن بيني او صفحه ها نگاشت .

از دانش او ، از هنر او ، از شيوايي كلام او ، از زيبايي جسم و جان او ، از سياست او ، حرف بسيار است. در حاليكه پاي صحبت او نشستن هم حال و لطف خودش را دارد .

در اين گفتگو، دكتر طباطبايي ابتدا ، فضاي فرهنگي داخل كشور را بازگو كرد:

فضاي داخلي كشور در زماني كه امام برنامه خودشان را آغاز كردند يك فضاي فرهنگي خاص بود كه شايد براي نسل سوم امروز يك مقدار باورش مشكل باشد. در آن زمانفضايي كه بر جامع حاكم بود خصوصا در حوزه مسئله جدايي دين از سياست بود. در حوزه علميه مسائل و مقوله هاي مربوط به اجتهاد هيچ ارتباطي با مسائل روز و ملموس جامعه نداشت. در حجره ها و فضاهاي حوزوي بحث بر روي مفروضات بود و اجتهاد از واقعيت هاي اجتماعي به دور بود و يك خصلت ديگري هم حاكم بود و آن نوعي پذيرفتن يا مشروعيت دادن به سكوت در مقابل دستگاه حاكم.

هيچ فرد عاقلي رضايت نمي دهد به جباريت دستگاه، شيوه مبارزه نبود و يا هر نگراني نتيجه عملي سكوت در مقابل دستگاه. بنابراين زماني كه امام برنامه خود را آغاز كردند با همچنين شرايطي در حوزه مواجه شدند ولي با نوعي يورش طوفنده آغاز مي كنند كه تقريبا تمام مراجع  را به حركت درمي آورند، اما اين به حركت در آوردن طولاني نيست بعد از مدتي افراد در ايستگاه هاي مختلف از قطار پياده مي شوند و به جايي مي رسند كه فقط امام يكه دار ميدان است. به عنوان مجتهد براي تغيير نظام حاكم و فراهم كردن شرايط و موانع فرهنگي جامعه چه در حوزه و چه در دانشگاه عهده دار شد كه البته با كمك ياران ايشان در قم و هدايت ايشان از نجف و البته انجمن هاي اسلامي هم در اروپا و هم آمريكا و بعدها در شبه قاره هند و خاورميانه فضاي سياسي داخل كشور به جهانيان نشان داده شد و وظيفه شرعي ملي و مذهبي را انجام مي دادند.

دانشگاه و دانشجويان هم هيچ وقت سياست مبارزه با نظام حاكم را راها نكردند. به خصوص از سال 32 به بعد دانشگاه سنگر مبارزات اجتماعي و سياسي بود. اما در آن مقطع نوعي غزب زدگي‌و نوعي گرايش به ماركسيست و خفيف تر به سوسياليست كه بعدها تحت تأثير فضاي فرهنگي كشورهاي آمريكاي لاتين كه با جنبش هاي آزادي بخش تحت لواي ماركسيسم به پيروزي هاي نسبي دست يافته بودند نوعي عواطف در جوان هاي ايراني نسبت به تفكر ماركسيست و كمونيست به وجود آمده بود و بايد با اين مقابله مي شد.

دكتر طباطبايي در ادامه به آغاز فعاليت هاي خود در آلمان اشاره كرد و گفت: از سال 40 قبل از شروع برنامه هاي امام به آلمان رفتم و در سال 42 به پيروي از برنامه هاي امام فعاليت خودم را آغاز كردم. در آن زمان هنوز انجمن هاي اسلامي نبود و سازمان دانشجويان ايراني شهر آخن وابسته به فدراسيون آلمان كنفدراسيون جهاني محصلين و دانشجويان ايراني آغاز كردم. بعد از يك سال يكي از اعضاي هيئت كارداران انجمن شدم و سال دوم مسئول فرهنگي شدم. در پاييز سال  43 يك بخش نامه از  طرف كنفدراسيون به تمام فدراسيون ها داده شد و فدراسيون ها موظف بودند كه براي عيد نوروز 45 يك برنامه و جشن باشكوهي هرچه تمام تر برگزار كنند. كه البته بايد اين برنامه يك درآمد مالي هم داشته باشد و بنده به عنوان مسئول برگزاري جشن نوروز انتخاب شدم. ابتدا جزواتي به زبان آلماني در مورد نوروز ايران، آيين ها و مراسم هاي اقوام مختلف ايران تهيه كرديم و در جشن يك برنامه تئاتر و موسيقي هم تدارك ديديم. در اين جشن ده برابر هزينه اي كه براي جزوه كرده بوديم از طريق آگهي ها به دست آورديم. در جشن علاوه بر توزيع جزوات نقل و سكه هم تهيه كرديم به شركت كنندگان هديه كرديم.

بعد از يك هفته جلسه كنگره برگزار شد و قرار شد كه من گزارش كار جشنواره را بدهم كه البته بنده را متهم به خيانت به آرمان و اهداف كنفدراسيون كردند و گفتند كه بايد رسما عذرخواهي كنم و دليلشان هم تبليغ مذهبي از طريق توزيع سكه ها بود كه روي آنها يا صاحب الزمان ادركني نوشته شده بود. ما با چنين فضايي روبرو بوديم. البته كنفدراسيون خدمات زيادي در دفاع از زندانيان سياسي، ارتباط با سازمان هاي مختلف، وكلا و اعزام نمايندگان ايراني به صليب سرخ و بازديد از زندان هاي شاه انجام داد.

در داخل كشور نيز در بين شاگردان امام آنهايي كه از حوزه هاي درس امام استفاده مي كردند و هم فكر امام بودند بعد از اينكه امام تبعيد شدند، گردهم آمدند و در يك طراحي حركت بلندمدت فرهنگي را انجام دادند و با تشكيل گروههاي كوچك يك برنامه منظمي را تدارك ديدند، و از طريق شيوه هاي خاص به هم مرتبط مي شدند و به كارهاي فرهنگي مي پرداختند. بسياري از آنها بازداشت شدند، تبعيد شدند، شكنجه شدند. آنها عده اي از بزرگان حوزه از جمله آيت ا... بهشتي، مطهري، مفتح، باهنر و هاشمي بودند كه حوزه را رها كردند و به تهران آمدند.

وي افزود: ما بايد اين شرايط را براي نسل سومي ها بازگو كنيم تا آنها بدانند كه اين پيروزي و انقلاب به سادگي، آسان و ارزان به دست نيامده است كه بتوان راحت از آن گذشت. اين پيروزي بايد گرامي داشته شود.

در آن زمان بعد از تبعيد حاج آقا مصطفي نيز حاج احمدآقا در قم مانده بودند و مركزيت دفتر امام توسط وي اداره مي شدو اين جوان هوشيار و زيرك مركز ارتباط تمام گروه هاي سياسي با پدرش بود. در عمق هوشياري و به كار بردن انواع شيوه ها گروه ها را هدايت مي كرد.

ما در خارج نيز از طريق سيستم  ارتباطي كه هر سال مي آمدند به اروپا و طرح برنامه هايشان را مي دادند برنامه 4 ماه آينده و تبليغاتمان را تبيين مي كرديم.

 در اروپا معرفي ايران به جهانيان، آماده كردن افكار عمومي غرب و ارتباط با مجامع بين المللي از وظايف ما بود ما تمام فعاليت ها را با رهبري امام انجام داديم تا اينكه از سال 54 ، 55 كنفدراسيون ديگر فعاليتي نداشت و از آن زمان انجمن هاي اسلامي يكه تاز ميدان سياست هاي خارج از كشور بودند.

 

 

+ نوشته شده در  ساعت 9:16  توسط | 
تجليل از حميد عاملي پدر قصه گوي  ايران در راديو تهران

اين مراسم امروز در استوديو شماره 8 راديو تهران واقع در ميدان ارگ برگزار شد و چهره‌هايي چون حسن خجسته، محمد حسين صفارهرندي، حميدرضا خزاعي، قائم مقام معاونت صدا، جمعي از گويندگان راديو مانند محمود سارنگ، ايرج برخورداري، عباس تهراني، ژاله علو، علي آذري، صدرالدين شجره، امير ميريان، مريم نشيبا، امير نوري، جعفر شيرازي و جمعي ديگر از كارمندان راديو حضور داشتند . «حميد عاملي» نيز كه اين روزها به دليل سرطان ريه در بستر بيماري به سر مي‌برد، به سختي به همراه همسرش «سهيلا عاملي» در اين مراسم حضور يافت.
بنابر اين گزارش، در ابتداي اين مراسم «حميد عاملي» كه روي صندلي چرخ‌دار نشسته بود، به استوديو آمد و قبل از شروع برنامه گفت: من پنجاه سال از زندگي خود را در راديو گذرانده‌ام و از سال 1330 تا 1340 از شنبه تا پنج‌شنبه در استوديو ارگ برنامه اجرا كردم.
وي افزود:در زمان ورودم به راديو از مرحوم نصرت‌الله محتشم و سارنگ خواهش كردم كه كاركردن در راديو را به من ياد بدهند و عاشق خواندن دو خط شاهنامه بودم.
اجراي اين مراسم كه به طور زنده از راديو تهران پخش مي‌شد، بر عهده ژاله علو بود و در ابتداي مراسم آنونس‌هايي با صداي «حميد عاملي» پخش شد كه در آن مدام تكرار مي‌شد «من يكي از آرزوهايم اين است كه يكبار ديگر پايم را در ميدان ارگ و در راديو بگذارم.» پخش اين آنونس‌ها مهمانان حاضر در جلسه را تا حدي متاثر كرده بود كه اشك از چشمان آنها سرازير شده بود.
در ادامه مراسم سكينه احمدي مدير راديو تهران گفت: كساني كه سال‌ها در رسانه ملي و خاصه در حوزه صدا براي پاسداشت مفاهيم فرهنگي و انتقال آن از نسلي به نسل ديگر تلاش كرده‌اند بايد مورد تقدير واقع شوند و عاملي يكي از اين بزرگان است كه در زمينه ادبيات شفاهي خاصه حوزه قصه و داستان‌هاي شرقي با قدم و لسان كوشيده است.
وي افزود: رسانه جمعي در جمهوري اسلامي ايران متعلق به عموم مردم است و هنرمندان رسانه نيز سرمايه ملي به شمار مي‌آيند كه اجرشان را از خداوند دريافت مي‌كنند.
وي در ادامه گفت: اين افراد قدر تلاش خود را از ارادت مردم يافته‌اند و مقبوليت مردمي آقاي عاملي گواهي بر قدرداني مخاطبان فهيم است كه رنگ خاطرات دور و نزديك خود را در زنگ صداي او دارند.
حسن خجسته نيز در اين جلسه گفت: جلساتي نظير اين جلسه كه در آن حضور داريم بسيار كم برگزار مي‌شود و در اين‌گونه جلسات افرادي كه دور يكديگر جمع شده‌اند، توقعي از يكديگر ندارند و بر اساس رابطه‌اي خداگونه دور هم جمع شده‌اند.
وي افزود: جلسات ديگر رسمي است اما جلسه‌ امروز و اشك خانم نشيبا، حس صداي خانم علو و حضور حميد عاملي رنگ و بوي ديگري به جلسه داده است.
وي درادامه با بيان اينكه قصد دارم از زواياي ديگري از شخصيت حميد عاملي صحبت كنم، ادامه داد: حدود 4 ماه قبل يك دانشجوي مقطع فوق ليسانس پايان نامه‌اي درباره قصه ظهر جمعه داشت و در آن عناصر جذابيت قصه ظهر جمعه را استخراج كرده بود و در اين پايان نامه عاملي بيشترين نمره را در تاثير گوينده قصه بر جذابيت آن به دست آورده بود.
وي تصريح كرد: افرادي مانند عاملي گردن آويزي بر گردن فراز راديو هستند و مدال زريني بر سينه ستبر رسانه ملي به شمار مي‌روند. عاملي چه در راديو باشد و چه نباشد راديويي است. حشر و نشرش با ما و راديوست. سال‌هاي قبلش و سال‌هاي آينده‌اش همه با راديوست.
وي اظهار داشت: نكته بسيار مهم ديگري كه رسانه ملي به ويژه راديو به آن نياز و احتياج مبرم دارد، آن چيزي است كه در سينه عاملي است. شما از منظر انساني و همكار بودن به قضيه نگاه نكنيد بلكه از منظر حرفه‌اي به آن بيانديشيد. آنچه در سينه عاملي و دوستانش وجود دارد چيزي است كه بيان كردني نيست و راديو نيز سخت محتاج آن است.
وي تصريح كرد: چيزي كه در سينه آنهاست و سازمان بايد براي فراگيريش به آن توجه كند مانند رديف‌هاي موسيقي ايراني است كه اگر شما به سينه صاحب نفس چسبيدي آن را ياد مي‌گيري و اگر هم كسي در آموختن راه‌هاي موفقيت عاملي چسبيد آن را فرا مي گيرد.
معاون صدا با بيان اينكه حضور اشخاصي مانند منوچهر عاملي بركت است و كسي نبايد به سرشان منت بگذارد بلكه آنها بايد به سر ديگران منت بگذارند تصريح كرد: كساني كه در اين حوزه بازنشسته مي شوند نبايد از سيستم خارج شوند چون در اين صورت لطمه زيادي وارد خواهد شد و افراد پيشكسوت ما بايد سينه به سينه تجربيات خود را در اختيار نسل‌هاي بعدي قرار دهند.
در ادامه اين مراسم و پس از سخنان حسن خجسته،‌ حميد عاملي خطاب به حسن خجسته گفت: ديروز قرار شد تا براي ادامه مداوا به بيمارستان بروم كه به خاطر اهميت جلسه اين كار را انجام ندادم. ديروز تصميم گرفتم كه از اينجا به بيمارستان بروم و يا خوب بشوم و برگردم و...كه حتما بر مي‌گردم.
وي در ادامه ضمن تشكر از خجسته و صفار هرندي براي حضور در اين مراسم گفت:‌ با 202 اثر به ثبت رسيده جزو گويندگان پيشكسوت هستم و سعي مي كنم زنده بمانم تا از مردم ايران تشكر كنم. باورم نمي شود كه آقاي خجسته و صفار هرندي كنار يكديگر بنشينند و مرا مورد تفقد قرار دهند.
وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي نيز در اين مراسم گفت: من فقط به منظور پاسداشت فعاليت‌هاي فرهنگي كه توسط يك جوانمرد انجام شده بود به اينجا آمدم تا در آن شريك باشم و امروز ما دور هم جمع شده‌ايم تا سواي مسئوليت‌ها و اشخاص از حميدعاملي تقدير كنيم.
وي افزود:حميد عاملي بعنوان توليد كننده فرهنگ و سازنده فرهنگ براي آينده سازان ما جايگاه ويژه‌ و خجسته‌اي دارند و آثار بي‌شمارشان هم در حوزه‌هاي قلمي و كلامي به حدي زياد است كه فكر مي‌كنم از طاقت فرد ديگري كه بخواهد آن را فقط باز توليد كند خارج است و ما علاوه بر غبطه بر كارهايي كه انجام داده‌اند به اعتبار شخصي ايشان هم مديون هستيم.
وي ادامه داد: يادم نمي‌رود كه ايشان پر كننده خلاء يك يك ما در خانه‌هايمان بود و براي بچه‌هايمان يك مونس بود كه همه آنها را راهنمايي مي‌كرد و راه انسان بودن و زندگي مسئولانه را در قالب كلمات ساده ياد مي داد و كار قصه گويي را كه بسياري از ما پدران و مادران از عهده آن بر نمي‌آييم به خوبي انجام مي‌داد و تك تك ما مديون او هستيم.
وي افزود: ما همه مديون حميد عاملي هستيم. 
در پايان مراسم هديه و لوح تقديري توسط محمد حسين صفار هرندي و حسن خجسته به «حميدعاملي» اهداء شد همچنين «عباس نعمتي»مديرسابق توليد و پخش راديو تهران نيز به نمايندگي از «عليرضا نوري»مدير راديو ايران لوح تقديري را به «حميد عاملي» اهداء كرد.
در اين مراسم «عباس تهراني»، «صدرالدين شجره»، «غزل تاجبخش» و «مريم نشيبا» از گويندگان راديو در سخنراني‌هاي كوتاهي به ذكر خاطراتي از همكاري با «حميد عاملي» پرداختند.
«حميدعاملي» كه متولد 1320 است فعاليت خود را از سال 1350 در راديو آغاز كرد و آخرين برنامه وي «قصه‌ يك روز تعطيل» بود كه 33 سال به طور مداوم روزهاي جمعه از راديو پخش مي‌شد. اين برنامه در شهريور ماه سال 1385 به دستور مدير راديو تهران متوقف شد و پس از 49 سال، فعاليت «حميدعاملي» در راديو متوقف شد.

+ نوشته شده در  ساعت 15:27  توسط | 
اكبر رادي، درام نويس نامي ايران صبح امروز آرام گرفت

«اكبر رادي»، يكي از بزرگترين نمايشنامه‌نويسان ايران  صبح امروز در بيمارستان پارس در سن 68 سالگي درگذشت و صبح روز جمعه از مقابل تالار وحدت تشييع مي شود. او متولد 1318  در رشت بود. 

آثار و نمايشنامه‌هاي رادي براساس تاريخ و فرهنگ ايران و باورهاي مردم اين  سرزمين خلق شده كه مانند آثار مرجع همواره براي مخاطبان جدي، قابل توجه و تأمل است و براي جوانان عرصه هنر و نمايش مي‌تواند يك كارگاه آموزشي باشد. 
‌رادي از معدود نمايشنامه‌نويساني است كه حدود نيم قرن در اين عرصه فعاليت مؤثر و ماندگاري داشت و همواره با نگارش و خلق آثاري برگرفته از وقايع و رويدادهاي اجتماعي معاصر ايران راه تحقق تئاتر ملي را هموارتر كرد.

صداقت و پاكي و صفاي برگرفته از كودكي در آثار اكبر رادي موج مي‌زند چنانكه در رفتار و اخلاقش اين صفا و راستي بارز بود. رادي گرچه در زمستان رفت و ما را در دريغ و افسوس فرو برد اما با نمايشنامه‌هايش و اجراي آنها بر روي صحنه هميشه ماندگار است.
او نخستين نمايشنامه جدي‌اش «روزنه آبي» را در زمستان 38 آماده كرد و به واسطه آن با شاهين سركيسيان آشنا شد. سركيسيان بعد از مطالعه نسخه دست‌نويس «روزنه آبي» تصميم به اجراي آن گرفت. نگارش داستان‌هاي بلند «افسانه دريا» و «مسخره» 1336، نمايشنامه «از دست رفته» (چاپ نشده)؛ 1337، داستان «باران» و «جاده» مجله «اطلاعات جوانان»؛ 1338، داستان «سوءتفاهم» هفته نامه فردوسي؛ 1339، داستان «كوچه»1339 ، نمايشنامه «مسافران ومرگ در پاييز» چاپ در مجله «پيام نوين»1344، نمايشنامه «روزنه آبي» 1341 به كارگرداني «‌شاهين سركيسيان» 1345 ، نمايشنامه «مرگ در پاييز» 1349 به كارگرداني «عباس جوانمرد» تهران، چاپ مجموعه داستان «جاده» 1349، نمايشنامه‌ي «ارثيه ايراني» 1347 ، نمايشنامه«افول»1343، نمايشنامه«صيادان» و از ديگر نمايشنامه‌هاي او مي‌توان از «لبخند باشكوه آقاي گيل»، «در مه بخوان»، «آهسته با گل سرخ»، «منجي در صبح نمناك»، «هاملت با سالاد فصل»، آميز قلمدون، «شب روي سنگ‌فرش خيس»، «آهنگهاي شكلاتي»، «پايين گذر سقاخانه» و...، نام برد.

+ نوشته شده در  ساعت 15:43  توسط |